مطالب ویژه
خانه / خواندنیهای متفرقه / چهار پاسخ شگفت انگیز برای زاهد!

چهار پاسخ شگفت انگیز برای زاهد!

زاهدی گوید جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد: 

اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد . او گفت: ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود! 

دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت: تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟ 

سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا آورده ای ؟ کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت:تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟ 

چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن، گفت: من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟ 

انتشار توسط 8 تم

۳ نظر

  1. ﻭﻗﺘﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﮐﻨﯿﻢ
    ﻫﻢ ﺍﻭﻧﻬﺎ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﯾﻢ ﻫﻢ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺭﻭ …
    و وقتی آدم های بزرگ را کوچک فرض می کنیم
    در کوچکی خود میمانیم و هیچگاه بزرگ نخواهیم شد.
    ممنون آقای دکتر زیبا بود.

  2. نادری فرجاد

    با سلام جناب دکتر
    ممنون از مطالب بسیار زیبا و پند اموز شما .همیشه سلامت و پایدار باشید

نظر شما

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.قسمت های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*